نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ سلطان باهو

سلطان باهو / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تارها زنار در گردن کنم

خویش را باید که من کافر کنم

راه مسلمانی ندانم راه چیست

زان سبب زنار در گردن کنم

ننگ می آید مرا ز ایمان خویش

بالیقین من خویش را کافر کنم

بسته ام زنار کافر گشته ام

مومنان را هر زمان کافر کنم

یار کافر گشت ایمان خود فروخت

وای این زنار در گردن کُنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس یأس و تناقضات درونی شاعر است. او به نوعی خود را از دین و ایمان خود دور می‌کند و به خاطر نادانی در راه مسلمانی، زناری به گردن می‌اندازد که نماد کفر است. شاعر احساس ننگ از ایمانش دارد و تصمیم می‌گیرد به صورت عمدی خود را کافر کند. او با این عمل به نوعی هویت و باورهای خود را زیر سوال می‌برد و احساس می‌کند که در محفل مومنان، کفر دارد. در نهایت، او به یار کافر خود اشاره می‌کند و از وضعیتی که در آن قرار دارد، ابراز تأسف می‌کند.