شمارهٔ ۵۳ سلطان باهو
سلطان باهو / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خدایا کن تو بر من مهربانی
که جز تو نیست دردم را، تو دانی
فتادم کوی تو بیمار عشقت
مداوا کن طبیبا نبض دانی
ندیدم در جهان جز تو طبیبی
طبیبا! حاذقا! دردم تو دانی
زدرد دل بسی آه است و ناله
زشوق جان ضمیرم را تو دانی
که داند جز تو حال درد مندان
یقین دانی تو حال یار جانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از خداوند میخواهد که بر او مهربانی کند، زیرا تنها خداست که از دردهایش آگاه است. او در عشق خداوند بیمار شده و به دنبال درمانی است. شاعر هیچ طبیبی جز خدا نمیشناسد و فقط او میتواند دردی که در دل دارد را بفهمد. او از شدت درد و شوق، ناله میکند و یقین دارد که خداوند حال تمام عاشقان و درد مندان را میداند.