شمارهٔ ۱۴ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
به دلی وصل تو در نتوان یافت
جانی و بر تو ظفر نتوان یافت
راحت دل ز تو چون شاید بست
کز تو جز خون جگر نتوان یافت
از که پرسم خبر وصل تو من
که ز سیمرغ خبر نتوان یافت
گوهر عمر و وصال تو یکی است
که چو گم گشت دگر نتوان یافت
خشک لب میرم در کویت از آن
کام با دامن تر نتوان یافت
کارم امروز نمردی، دریاب
کاید آن روز که در نتوان یافت
طوطی عقل مجیر از چه خورد
چو ز لعل تو شکر نتوان یافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عشق و وصل معشوق پرداخته است. شاعر به ناکامی در یافتن وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند از او خبر بگیرد و لحظات شیرین را تجربه کند. در ادامه، او از عشق و آرزوی ملاقات میگوید و تأکید میکند که زندگی و وصال معشوق مانند گوهر گمشدهای است که دیگر نمیتوان آن را یافت. همچنین، به تشنگی عشق و غم جدایی اشاره دارد و در نهایت به ناکامی در درک عقل و عشق اشاره میکند. در مجموع، این شعر به احساس عمیق فقدان و نرسیدن به عشق پرداخته است.