شمارهٔ ۲۰ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
غمی دارم که هرگز کم نگردد
دلی داری که گرد غم نگردد
به جان زخم ترا مرهم که باید؟
اگر هم زخم تو مرهم نگردد
هنوز آن دل بود در دام عالم
که او با درد تو همدم نگردد
ز لب صفرای من بشکن میندیش
که سور هیچ کس ماتم نگردد
چنانسازی به مویی کار صد دل
که از حسن تو مویی کم نگردد
جفا کن گر کنی کاری که امروز
وفا در خطه عالم نگردد
مجیر از هیچ کس خرم نگشته است
تو خوش بنشین که از تو هم نگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس غم و درد عمیق شاعر است. شاعر از غمی سخن میگوید که هیچگاه کمتر نمیشود و دلی که نمیتواند از غم رهایی یابد. او به زخمهایش اشاره میکند و میگوید که حتی اگر مرهمی باشد، آن زخمها درمان نمیشود. دل او همچنان درگیر مشکلات و دردهای این جهان است و با وجود تلاش برای فراموشی، همچنان درگیر است. شاعر همچنین به زیبایی محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی یک تار موی او نیز موجب شادابی نمیشود. در آخر، او به دیگران هشدار میدهد که هیچکس نمیتواند از غم و اندوه او تخلیه شود و تنها باید به نفس خود ادامه دهد.