شمارهٔ ۲۳ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گیتی سر نوبهار دارد
عالم رخ چون نگار دارد
تا خوشی باغ برقرارست
بلبل دل بی قرار دارد
گر لاله سیه دل است شاید
کاندوه فراق یار دارد
سر بر زانو بنفشه زانست
کو خود دل سوگوار دارد
اکنون که چمن ز تازه رویی
گل بر کف و در کنار دارد
سرگشته روزگار بهتر
هر کو غم روزگار دارد
آباد بر آن که جای عشرت
در حضرت شهریار دارد
شه زاده و شاه پهلوان کو
تیغ ظفر آبدار دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییها و شادیهای بهار و طبیعت اشاره میکند. او میگوید که دنیا با بهار زنده شده و هر گوشهای از آن سرشار از زیبایی است، اما در دل بلبلان و عاشقان دلتنگی و غم فراق یار وجود دارد. شاعر به تضاد بین سرسبزی و شادابی طبیعت و غمهای درونی انسانها میپردازد و به احساس فقدان و دلتنگی عشق اشاره میکند. در نهایت، او بر اهمیت شادابی و زندگی در کنار عشق و خوشی تأکید میکند.