نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

آب آن عارض خرم برخاست

تاب آن طره پر خم برخاست

آنکه بی عشق تو درمانم بود

شاد بنشست و ز ماتم برخاست

وانکه می کرد سر اندر سر غم

پای کوبان ز سر غم برخاست

زخمهایی که زدی بر دل ما

همه بی زحمت مرهم برخاست

آتش سوختگان هم بنشست

دل افتاده ما هم برخاست

تو ندانسته ای ار نه چو مجیر

پاک بازی ز جهان کم برخاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود پس از عشق می‌پردازد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند که موجب شادابی و سرحالی می‌شود. در عین حال، غم و درد عشق را نیز تجربه کرده و اقرار می‌کند که زخم‌هایی که از معشوق دریافت کرده، به نرمی و راحتی التیام پیدا کرده‌اند. شاعر می‌گوید که با وجود آتش سوزان و مشکلات، دل‌ و روح او دوباره به اوج می‌رسند. در نهایت، خطاب به معشوق می‌گوید که شاید او از تاثیرات خود بر زندگی وی بی‌خبر است.