نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

سوخت دل از عشق دوست دوست دمی در نساخت

خواند مرا وز دو لب ما حضری بر نساخت

من به وفا سوختم پرده دل گرچه او

راه جفا زد چنانک پرده دیگر نساخت

شکر کنم گرچه شد شکر من زهر او

بو که بسازد مرا زهر چو شکر نساخت

با تو بسازیم گفت ار کنی از دل کباب

من همه تن سوختم و آن بت کافر نساخت

تا رخ خوبش نزاد عشق، ستمگر نشد

تا سر زلفش ندید فتنه مزور نساخت

دید که شد تنگدست بر سر کویش مجیر

رخ ننمود از نقاب تا ز رخش زر نساخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و رنج ناشی از آن است. شاعر از سوختن دل خود به خاطر عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی با وجود درد و جفای معشوق، همچنان در پی وفا و عشق است. او به تضاد بین شیرینی عشق و تلخی رنج اشاره دارد و به این موضوع می‌پردازد که زیبایی و جذبه معشوق، در عین حال می‌تواند منجر به درد و آزار شود. شاعر احساس می‌کند که علی رغم تمامی زخم‌ها و سختی‌ها، عشق همچنان او را به سمت معشوق می‌کشاند و انتظار میکشد که حتی در شرایط سخت، محبت باقی بماند. با این حال، در برابر بی‌محلی معشوق، احساس تنگدستی و ناامیدی نیز دارد.