شمارهٔ ۴۰ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
جز رگ جان عشق تو دگر چه گشاید؟
یا ز تو جز رنج و درد سر چه گشاید؟
راه نظر بستهای و گرچه نبندی
خسته دلان را ز یک نظر چه گشاید؟
پر بهم آورد مرغ عافیت از تو
مرغ بر آتش نهاده، پر چه گشاید؟
در ره تو نقد تازه بستن دلهاست
از تو جز این یک دری دگر چه گشاید؟
عمر چو رفت از عنایت تو چه خیزد؟
دل چو تبه شد ز گلشکر چه گشاید؟
از تو نظر خواستی مجیر ولیکن
بسته غم را ازین قدر چه گشاید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق میپردازد و میگوید که جز عشق محبوبش هیچ چیز دیگری نمیتواند دل را شاد کند. او بیان میکند که حتی اگر راهی برای دیدن محبوب وجود نداشته باشد، دلهای خسته همچنان از یک نگاه چه بسیار شاد میشوند. شاعر از مرغ عافیت صحبت میکند که به خاطر عشق به آتش میسوزد و میگوید که در این راه، دلها باید تازه و پر شور باشند. همچنین، مرگ و دلشکستگی را نتیجه دوری از محبت میداند و در نهایت به ناامیدی از غمها اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند آن را کاهش دهد. شعر به نوعی غم و ناتوانی در مقابل عشق و رنج ناشی از آن را به تصویر میکشد.