نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

گلی کو کزو زخم خاری نیاید؟

میی کو کزان می خماری نیاید؟

ز پشت جهان هر نفس عاشقان را

غم آید ولی غمگساری نیاید

ازین رهروان گر بسی بر شماری

از آن حاصل الا شماری نیاید

مگر کار اهل عدم دارد ار نه

ازین جمع نا اهل کاری نیاید

اگر سقف گردون به صد پاره گردد

بجز بر سر سوگواری نیاید

کسی کز میان جهان بر سر آمد

ز دریای غم بر کناری نیاید

مجیر از تو کار جهان به نگردد

که از سبزه تر بهاری نیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درد و غم عاشقان اشاره دارد و بیان می‌کند که در زندگی، با وجود زخم‌ها و مشکلات، هیچ تسکینی برای غم‌ها وجود ندارد. شاعر می‌گوید که هرچقدر هم تعداد رهروان زیاد باشد، باز هم فایده‌ای ندارد و اگرچه دنیا ممکن است دچار تغییر و تحول شود، ولی همچنان غم و سوگ بر جا خواهد ماند. به طور کلی، شعر نشان‌دهنده عدم امید به بهبودی و تسکین در دنیای پر از رنج و مشکلات است.