شمارهٔ ۶ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
هر دیده که در تو یک نظر کردست
دل را ز هزار غم خبر کردست
گم شد ز میان دلی که یک ساعت
با هجر تو دست در کمر کردست
در خون جگر همی کشد دامن
پایی که به کوی تو گذر کردست
دل بر تو کسی نهد که می دانی
کاسایش جان ز دل بدر کردست
کس پای تو در زمانه چون دارد؟
چون با تو زمانه سر بسر کردست
هر بد که غمت کند روا دارم
دانم که هزار از آن بتر کردست
بر تو نکند مجیر جان افشان
چون بر در شاه دادگر کردست
شه زاده جمال دین عمر کایزد
بنیاد وجودش از هنر کردست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و دردناکی میپردازد که ناشی از عشق و جدایی است. او بیان میکند که هرکس به معشوقش نیک نظر کند، دلش پر از غم میشود. دلهایی که با هجران معشوق به تنگ آمدهاند، درد و رنجی عمیق را تجربه میکنند. شاعر همچنین نسبت به وفاداری و عشق بیپایان به معشوق اشاره دارد و میگوید که اگرچه غم و درد وجود دارد، اما عشق و زیبایی معشوق میتواند از این دردها بگذرد. در نهایت، او به عظمت جمال و شخصیت معشوق خود اشاره میکند و او را با صفات برجسته و هنرمند به تصویر میکشد.