شمارهٔ ۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بازار شکر لعل شکر بار تو بشکست
ناموس فلک غمزه خونخوار تو بشکست
بازار تو تا گرم شد از زحمت عشاق
بس شیشه خونی که به بازار تو بشکست
در راه تو خود بین نتوان بود که مه را
با خوبی تو آینه در بار تو بشکست
جانی که مرا بود ز غم نیم شکسته
یکباره ازین ناز به خروار تو بشکست
هر عقل که صرف آمد و هر دل که صفا داشت
در کوی تو واله شد و در کار تو بشکست
بی خار گلی مانده ای امروز که ایام
صد تیر مرا در جگر از خار تو بشکست
گر نام شکسته است مجیر از تو غمی نیست
باید که نگویند که زنهار تو بشکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف تأثیرات عمیق و شکستهایی میپردازد که عشق و زیبایی معشوق بر دل و جان عاشقان گذاشته است. او به بازار شکر و لذتی که از عشق میبرد اشاره میکند، اما در عین حال میگوید که این عشق نیز میتواند درد و غم را به همراه داشته باشد. زیبایی معشوق چون آینهای است که دل عاشق را میشکند و جان او را به درد و رنج میآورد. در نهایت، شاعر به احساسات و ناز معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر نام عشق شکسته باشد، هنوز هم عشق و زیبایی معشوق قوی و تاثیرگذار است و نباید از آن غم خورد.