نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

یک شبه وصل تو ز صد جان بهست

ناز تو از ملک خراسان بهست

بوسی از آن لعل شکر بار تو

گر بدهی بی جگر از جان بهست

عقل من اندر خم زلف تو به

گوی هم اندر خم چوگان بهست

چون نبود درد تو درمان پذیر

درد تو صد بار ز درمان بهست

از تو غم ارزان شده در عهد تو

آنچه همه کس خورد ارزان بهست

گرچه مجیر از تو به جان غم خرید

نیست پشیمان که هنوز آن بهست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از وصل محبوبش و تأثیر عمیق او بر جان و روحش صحبت می‌کند. او زیبایی و ناز محبوب را ستایش کرده و می‌گوید که عشق به او ارزش بسیاری دارد، حتی اگر بهای آن درد و رنج باشد. همچنین بیان می‌کند که هر چه در دورانی که محبوب در دسترس نیست، غم و دلتنگی به شدت احساس می‌شود، اما این درد را نیز ارزان‌تر از زندگی بدون عشق می‌داند. به طور کلی، این اشعار تمجید از عشق و زیبایی و عوارض آن را به تصویر می‌کشند.