نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای آنکه لطیفه های طبعت

اجرا ده صد هزار جان است

کلک تو به شکل هست ماری

کش آب حیات در دهان است

با همت تو چهار طاقی است

این سقف که نامش آسمان است

در هر چه همی کنم تأمل

قدر سخنت ورای آن است

طبعم چو ز بهر مدحت تو

ماننده گل همه دهان است

شاید که ز من گلاب خواهی

یعنی که وجود در میان است

با این همه از مجیر جان خواه

چه جای گلاب اصفهان است؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های طبیعت و عشق شاعر به یک آدم خاص می‌پردازد. شاعر با توصیفاتی زیبا، لطافت و دلنشینی طبیعت را به ستایش می‌کشد و می‌گوید که اثر تو (آن شخص) دست‌کم به اندازه‌ی هزار جان ارزشمند است. همچنین، او اشاره می‌کند که وجود تو در زندگی‌اش بسیار با ارزش و گرانبهاست. شاعر در نهایت تأکید می‌کند که با وجود ارزشمندی چیزها، عشق واقعی و عمیق او به آن شخص از هر چیزی بالاتر است، حتی از گلاب مشهور اصفهان.