نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

شاها تویی آنکه از بزرگی

بر سقف سپهرت آستانه‌ست

دست ستم زمانه بکشست

تا دست تو بر سر زمانه‌ست

از دور فلک نصیبه تو

اقبال و بقای جاودانه‌ست

هر تیر که هیبت تو انداخت

آن را دل دشمن نشانه‌ست

چون بنده رای تست خورشید

شک نیست که چرخ بنده خانه‌ست

از رشک تو دشمنت که کم باد

پرخون شده دل چو نار دانه‌ست

می‌خواست کمینه بنده تو

کاندر ره بندگی یگانه‌ست

شعری گفتن به رسم نوروز

زان شکل و نمط که در خزانه‌ست

لیکن چو بدید روز نوروز

واپس تر و کوچ در میانه‌ست

خود راست بگوید این چه شوخیست!

زیرا که دروغ خوش فسانه‌ست

با یاد تو داد خویشتن را

نوروزی و تهنیت بهانه‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره بزرگی و مقام یک شخصیت مورد ستایش است که به عنوان شاه و سرور معرفی شده است. شاعر به توصیف عظمت و قدرت او می‌پردازد و می‌گوید که سرنوشت و اقبال به او اختصاص دارد. دشمنان از قدرت او می‌ترسند و او را به عنوان خورشید و محور هستی می‌داند. همچنین شاعر اشاره می‌کند که در روز نوروز، این شخصیت باید مورد تحسین قرار گیرد و یاد او باعث شادی و جشن است. به طور کلی، متن ابراز محبت و ارادت به یک سرور قدرتمند در روز نوروز است.