شمارهٔ ۳۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دریا دلا! کسی که گهر چین لفظ تست
در جزع دیده صورت لؤلؤ نیاورد
عقل آن زمان که سحر حلال تو دل برد
ایمان به هیچ غمزه جادو نیاورد
هستی مسیح جان ده وآنرا که دانشی است
پیش دم تو هاون و دارو نیاورد
با روی شاهدان سیه چشم لفظ تو
دل یاد زال ریخته ابرو نیاورد
شاها! سخن غلام من آمد اگر چه هست
هندو وشی که قیمت نیکو نیاورد
چون آرمت سخن که بر چون تو خسروی؟
عاقل به تحفه بنده هندو نیاورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف محبوبی میپردازد که زیبایی او فراموشنشدنی و بینظیر است. شاعر اشاره میکند که هیچ گوهری نمیتواند زیبایی چشمان معشوق را بیان کند. عقل و ایمان در برابر سحر و جذبه او ناتوانند. همچنین، هر چیزی که هستی را به کمال میرساند، در مقایسه با او ناچیز است و هیچ سخن یا هدیهای نمیتواند ارزش واقعی او را بیان کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که محبت و زیبایی او فراتر از کلمات و توصیفهاست.