شمارهٔ ۳۹ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
به جان آفرینی که ابر بهاری
به تسبیح و تهلیل او می خروشد
به وقت سحر بلبل از جام لاله
می روشن الا به یادش ننوشد
کسی را که دل چون کمان نیست داند
که با تیر تقدیر او کس نکوشد
که هر لحظه بی خدمت بارگاهت
مجیر از تف دل بر آتش بجوشد
ولیکن درین راه عذری است او را
که آن عذر بر رأی عالی نپوشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به توصیف زیباییهای آفرینش و عشق به خداوند میپردازد. شاعر به بهار و بلبل اشاره میکند که به یاد خداوند عشق و شوق دارند. او میگوید که دلهایی که مانند کمان نیستند، نمیتوانند به درستی درک کنند که انسانها چگونه با تقدیر خود روبرو میشوند. همچنین اشاره میکند که عدم خدمت به خداوند ممکن است دلها را در آتش بیتوجهی بسوزاند، اما در این راه ممکن است عذر و بهانهای وجود داشته باشد که در نظر خداوند پذیرفته نشود.