شمارهٔ ۵۴ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کرم پناها! گشتم اسیر آرزویی
خلاص من همه بر جود بی کرانه نویس
منم درین قفص خاک عندلیب ثنات
قلم بخواه و مرا وجه آب و دانه نویس
سخن به صدر تو کمتر نوشته ام زیراک
نگفت کس که سوی عنصری ترانه نویس
دلم خزانه اندوه باد اگر گویم
که التماس دعاگوی بر خزانه نویس
ز بهر من که شدم پای بوس تو چو رکاب
به دست خویش خطی بر رکابخانه نویس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حس دلتنگی و آرزوهای نویسنده است. او خود را در قفسی تصور میکند و از آزادی و پرواز به دور است. نویسنده از معشوقش میخواهد که زحماتش را با نوشتن یادداشتهایی بر روی کاغذ جبران کند. او احساسات عمیقش را با نوشتن و شعر بیان میکند و از معشوقش درخواست دعا و طلب نزدیکی دارد. در نهایت، او به نشان احترام و ارادت، خواستار این است که نامش بر رکاب پای معشوق نوشته شود.