نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به جان آفرینی که نزد جلالش

ثناهای بی حد و احصا فرستم

شب تیره چون صبح صادق بر او

نفس های خاموش گویا فرستم

که من بنده چون دیده دلتنگ باشم

اگر جان به صدر تو تنها فرستم

مرا مرغ جان از خوشی پر فشاند

چو من دانه دل به دانا فرستم

ولیکن نخواهم که این شعر کژ مژ

بدان حضرت شعری آسا فرستم

من از طوطیان فصاحت که باشم؟

که منقار زاغی به عنقا فرستم

ز طورم گرانجان تر ار ژاژ طیان

به تحفه بر پور سینا فرستم

سپاهان و شعر من آخر نه کورم

که سرمه سوی چشم حورا فرستم

نه طرفه است اگر ثور مقلوب خوانم

چو ظرفی شکسته به جوزا فرستم

نه چون سایه در خاک باید نشستن

که ذره به خورشید والا فرستم

نه چون کوهم افسرده چون مست خفته

که یک جرعه ای سوی دریا فرستم

نه زراق باشم که چون ره نشینان

همی شاف اخضر به زرقا فرستم

ز خر بترم حاش لله وحده

اگر آب جو زی مسیحا فرستم

سخن نیک خواهی من اینجا ندارم

وزین بد نیارم که آنجا فرستم

یکی چاره مانده ست با عجز خاطر

که هم شعر تو سوی تو وا فرستم

سخن راست چون ماه نو کژ نماید

هر آنگه کزین طبع شیدا فرستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به ستایش خداوند می‌پردازد و ابراز می‌کند که اگرچه او بنده‌ای دل‌تنگ است، جانش را به جلال الهی تقدیم می‌کند. با استفاده از تمثیل‌های زیبا، عشق و شوقش را بیان می‌کند و می‌گوید که شعرش ممکن است ناقص و کج باشد، اما او تمایل دارد آن را به حضرت حق بسپارد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که او از نژاد طوطی‌های فصاحت نیست و نمی‌تواند با زیبایی بیان کند. در نهایت، او اعلام می‌کند که تمام ناتوانی‌ها و محدودیت‌هایش را در شعرش به خداوند منتقل می‌کند و امیدوار است که کلامش هرچند ناقص، به درگاه الهی برسد.