شمارهٔ ۵۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
مرا دل نه و دردهای دلی
که عاجز شدستم ز درمان خویش
ندانم من خسته آن کیم؟
که باری نیم بی گمان آن خویش
تن و جان خود می خورم در عنا
چو شمعم همه ساله مهمان خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دردها و رنجهایی میپردازد که شاعر از آنها رنج میبرد. او احساس میکند که قادر به درمان دردهایش نیست و در عذاب و خستگی غرق شده است. او همچون شمعی است که همیشه در حال سوختن و مهمان دردهای خود است، بهگونهای که حتی نمیداند این خستگی به چه علت است. در کل، تصویر زندهای از تنهایی و عذابهای درونی را به نمایش میگذارد.