شمارهٔ ۶۵ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
دین پناها! دم جانبخش ترا
نفس روح امین می گویم
وز سخن های تو یک نادره را
رشگ صد در ثمین می گویم
نیست مثل تو نه در صوب عراق
در همه روی زمین می گویم
آسمان پیش تو بر خاک نهد
به سر تو که جبین می گویم
بر مگیر این به گران روی ز من
علم الله که یقین می گویم
تا بدیدم قلم و دست ترا
صفت هر دو چنین می گویم
دست را خواجه کان می خوانم
کلک را شحنه دین می گویم
این سخن مختصر اولیتر از آنک
در سخن غث و سمین می گویم
تو مشو سرد که در صفه به شب
سخت سرد است همین می گویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تحسین و تمجید از یک شخصیت و دین او میپردازد. شاعر از راهی که این شخصیت به زندگی و روح او داده، سخن میگوید و بیان میکند که او را بینظیر و خاص میداند. همچنین، شاعر به تمایز او از سایر مردم اشاره کرده و نشان میدهد که آسمان نیز در برابر او احترام میگذارد. او بر این نکته تأکید میکند که تا وقتی او را دیده، به صفاتش پی برده و از آنچه که میگوید، یقین دارد. در نهایت، شاعر از این شخصیت میخواهد که سرد و بیاحساس نشود و به حضور او اهمیت بدهد.