شمارهٔ ۷۳ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای کلک تو بر عروس کاغذ
صد عقد ز مشگ ناب بسته
دست و قلمت کلاله حور
بر گردن آفتاب بسته
بویی ز تو چرخ شیشه کردار
دزدیده و بر گلاب بسته
از شرم تو پیش روی خورشید
گردون تتق سحاب بسته
وز خجلت رای تو ثوابت
همچون مه نو نقاب بسته
از دیده و دم مجیر بی تو
خونابه گشاده آب بسته
دارد چو اثیر سینه تا هست
دل در هوس شهاب بسته
ابریشم ساز گشت عمدا
این خسته در عذاب بسته
تا بو که ببیند آسمانش
در بزم تو بر رباب بسته
کی بر خورد از خیال تا هست؟
اندوه تو را خواب بسته
بی لطف جمال تست هر شب
دود دل او حجاب بسته
ماییم و دلی شکسته زین پس
در دعوت مستجاب بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبههای عاشقانه میپردازد. شاعر با استفاده از تصویرهایی زیبا به وصف عروس کاغذی میپردازد که با عقدهایی از مشگ و دیگر نعمتها مزین شده است. دست و قلم شاعر مانند کلالهای بر گردن آفتاب، با لحن عاشقانه جلوهگری میکند. بوی خوشی از او منتشر شده که به دیگران سرایت میکند و حتی خورشید از شرم او خجلت زده است. شاعر از عشق و دلتنگیاش میگوید و به تعبیر جوانب مختلف اشتیاق و درد ناشی از عشق میپردازد، همچنین شکاف عاطفی و حسرتی که ناشی از دوری معشوق است را به تصویر میکشد. در نهایت، او از حالتی از دعا و امید به وصال در آینده میگوید، با دلی شکسته که در انتظار برآورده شدن خواستههایش است.