شمارهٔ ۷۲ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدایگانا! معلوم رای روشن تست
خلوص بندگی و شرط نیک خواهی من
من آن کسم که مرا آن محل و مرتبه نیست
که کار ملک نکو گردد از تباهی من
من آن گدای سخن پیشه ام که وقت سخن
زنند اهل سخن لاف پادشاهی من
به جان مدح توام زنده و ز روی قیاس
سجل مدح ترا در خورد گواهی من
چو شب سیاهم از اندوه و چشم می دارم
که صبح عدل تو زایل کند سیاهی من
روا مدار که عازج شوند ماهی و مرغ
بر اشگ گرم و دم سرد صبحگاهی من
دهان به روزه و لب برثنای تو، مپسند
ز دیده تر شده رخسارگان کاهی من
مرا بخوان و گناهی مدان که معلوم است
همه جهان را احوال بی گناهی من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که در آن شاعر از جایگاه خود و احساساتش نسبت به خداوند و بندگی صحبت میکند. او به خلوص نیت و نیک خواهی خود اشاره میکند و میگوید که نباید او را قضاوت کنند چرا که او در مرتبهای نیست که کارهای نیک او را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر خود را گدای سخن میداند و اعتراف میکند که مدح خداوند او را زنده نگه میدارد. او از تیرهروزی و درد و رنج خود سخن میگوید و به صبح عدل خداوند امیدوار است که این سیاهی را برطرف سازد. او همچنین از احساسات خود در بحرانها و دعاهایش نسبت به خداوند میگوید و عذرخواهی میکند که ممکن است گناهانی داشته باشد، اما در نهایت میخواهد بر بیگناهیاش تأکید کند.