شمارهٔ ۸۱ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
خداوند من صارم الدین که طبعت
نشد قابل هیچ زرق و فسوسی
تواضع کنانند در پیش قدرت
چو ایام تندی چو گردون شموسی
به یاد جهان پهلوان ده حدیثم
که هستم ز احسانش رحمت بیوسی
بگویش ز چون من ضعیفی ترا چه؟
چه زحمت فلک را ز آوای کوسی؟
ز من بد نخیزد که شاهی نیاید
ز چتر غرابی و تاج خروسی
من آن گاوم ای شیر دل نیک دانی
که هر جا که باشم بیابم سپوسی
من از خاک پای تو سر بر نتابم
ورم سر ببری به دست محبوسی
دو چیزست از انعام شاهم توقع
نه زرق است در هر دو، نی چاپلوسی
اگر خشم باقی بود پای بندی
و گر عفو ممکن بود دست بوسی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان تواضع و بندگی فرد در برابر قدرت الهی و انسانی میپردازد. شاعر به خداوند به عنوان سرمنشأ دین و حقیقت اشاره میکند و از او میخواهد که بر او رحم کند. او خود را ضعیف و ناتوان معرفی میکند و در عین حال به قدرت و بزرگی جهانپهلوانان اشاره میکند. شاعر تأکید دارد که از او هیچ بدی برنخیزد و همواره در جستجوی فضل و رحمتی از جانب خداوند است. او به دو چیز که از شاه توقع دارد اشاره میکند: نه زرق و زیبایی، بلکه عفو و بخشش.