شمارهٔ ۸۳ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به خدا گر خدا روا دارد
که تو یک پشه را برنجانی
چون زبانت به غیبت آلوده ست
قل هوالله به هرزه می خوانی
دل یک کس اگر بیازاری
نیستت بهره در مسلمانی
خود نترسی ز روز گیراگیر
به سر آن دو راه درمانی!
مال مظلومکان به قهر و ستم
بر سر اسب و استر افشانی
بارنامه کنی که من میرم
چه کنم خود تو گیر سلطانی
ره درازست لیک خواجه ضعیف
زاد، نی کار چون بود دانی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات اخلاقی و دینی میپردازد. شاعر به اهمیت کنترل زبان و پرهیز از غیبت اشاره دارد و میگوید که آزار دادن دیگران، حتی به اندازه یک پشه، گناه بزرگی است. او به این نکته تأکید میکند که اگر دل کسی را بشکنیم، نمیتوانیم به مسلمان بودن خود افتخار کنیم. همچنین، شاعر به مسأله ظلم و بیعدالتی نسبت به مظلومان اشاره میکند و بیان میکند که کسی که از ظلم لذت میبرد، در واقع در خطر عواقب کارهایش قرار دارد. سرانجام، او به این واقعیت اشاره میکند که راه درست و انساندوستانه ممکن است دشوار و طولانی باشد، اما در نهایت مهم این است که بر اصول انسانی و اخلاقی پایبند باشیم.