شمارهٔ ۴۳ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / ملمعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
یا غزالی یا غزالی لاتَحَدنی بِالوِصالٖ
مع ان تعرف حالی فی فُنونِ الإخِتلالٖ
تو طراز هر جمالی در نهایات کمالی
رشک مشک و غیرت گل هم به خَدّ و هم به خالی
این اشکو حالتی فی قید هجر واشتعالی
لست اهلا بالوصال ام رهنتم بالملال
گرچه جانم را وبالی ورچه عمرم را زوالی
باد حسنت در تزاید باد عمرت بر توالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او به محبوب خود نهیب میزند که با وجود فاصلهاش، او را به یاد داشته باشد و از احوالش آگاه باشد. شاعر زیبایی محبوب را ستایش میکند و آن را بالاتر از هر جمال و زیبایی دیگر میداند. او در عذاب جدایی به سر میبرد و حسرت وصال محبوب را دارد، ولی در عین حال، به ضعف و ناچیزی خود در این رابطه هم اشاره میکند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که زیبایی محبوبش همواره بر عمر او افزوده شود.