نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / ملمعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

غرب الشمس والهوی سکنی

و سهیل بدا من الیمن

این این الکؤوس مترعة

هاتها هاتها و لاتهن

لشکر شب رسید تن چه زنی؟

حبشی دست یافت بر ختنی

ای که از عارض، آفتاب منی

پر کن از باده، کوزه دو منی

هی عین الدیوک ذائبة

فاسقنی یا محلق الاذن

انت روحی و راحتی فاذا

غبت عنی بهت عن بدنی

باده ده عهد چون منی مشکن

گرچه یار شکسته زلف منی

زانکه با عدل ارسلان سلطان

نتوانی که عهد من شکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی و لذت‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از چالش‌های شب و آمدن سپیده دم می‌گوید و از یک طرف به کوزه‌های پر از شراب اشاره می‌کند و از طرف دیگر به عشق و دلبستگی‌اش نسبت به معشوق. او حسرت دوری از معشوق را بیان می‌کند و در عین حال بر اهمیت وفا و عدم شکستن قراردادهای عاشقانه تأکید می‌کند. این شعر به طور کلی غم و شادی عشق، لذت‌های دنیوی و زیبایی‌های طبیعت را به تصویر می‌کشد.