شمارهٔ ۱۰ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
فلک را عهد بس نااستوار است
همه کار جهان ناپایدارست
بسا کس کز پی یک روزه راحت
بمانده روز و شب در انتظارست
هوایی دارد و آبی زمانه
که با طبع طرب ناسازگارست
رفیق یک نشاطش صد نهیب است
رقیب یک گلش صد نوک خارست
به حق گفت آنکه بد گفت این جهان را
که الحق ناکس و ناحقگزارست
هر آنچ آید ز چرخ آسان بود لیک
فراق دوستان دشوار کارست
هر آنکو در میان دوستان نیست
ز شادیهای عالم بر کنارست
کسی کز همدم محرم جدا ماند
نپندارم که عیشش برقرارست
کسی کو خوشدلی جوید ز گردون
به نزدیک خرد ناهوشیارست
که او در جامهٔ نیلی بدین سان
از آن وقتست کو هم سوگوارست
بسا همصحبت همدم که گفتم
که کار ما ازو همچون نگارست
کنون رفتند و بگذشتند از آن سان
کزو ما را غم دل یادگارست
قراری نیست احوال جهان را
و گر ملک جهان دارالقرار است
جهانی را که میبینی به صورت
برون خرما درون سو نوک خارست
بد و نیک جهان هم مختصر به
که بیشک راحت اندر اختصارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ناپایداری و عدم ثبات زندگی اشاره میکند. شاعر میگوید که دنیاست و همه چیز در آن ناپایدار است. آرامش و راحتی موقتی است و انسانها همواره در انتظار روزهای بهتر هستند. شادی و نشاط در این دنیا با درد و رنج همراه است و دوستی و همراهی افراد بسیار مهم و ارزشمند است. هیچکس نمیتواند از تنهایی لذت ببرد و عدم همراهی با دوستان باعث غم و اندوه میشود. زندگی به گونهای است که از هر راحتی، درد فراق دوستان سختتر و ناگوارتر است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که دنیا جهانی ناامن و پر از مشکلات است و هر آنچه به نظر آرام و خوشحال میآید، در واقع با رنج و بسیار مختصر از خوشبختی همراه است.