نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کار عالم نیک دیدم هیچ بر بنیاد نیست

بر دل خاصان ز عالم جز غم و بیداد نیست

داده ام انصاف و شد معلوم من کاندر جهان

هیچ کس را خاطری از بند غم آزاد نیست

من که از من عالمی شادند چون می بنگرم

طبع من یک ساعت از گردون گردان شاد نیست

آنچنان از خوش دلی دورم که اندیشم که من

خوش دل و آسودکی بودم مرا بر یاد نیست؟

خانه گل گرچه آبادست ما را زان چه سود؟

چون زمانی حجره دل از طرب آباد نیست

زیر دست رنج عالم نیست الا طبع ما

پای مال عشق شیرین جز دل فرهاد نیست

غصه ده تو گشت آخر چند بر تابد دلی

گرچه دل سختی کش است از سنگ وز پولاد نیست

عمر را لذت مدان چون از طرب بویی نماند

دجله بی حاصل شمر چون طرفه بغداد نیست

داد انده داده ایم اکنون دم از شادی زنیم

زانکه در غم دم زدن هر ساعتی از داد نیست

در جوانی تازه بودن واجب است از بهر آنک

آدمی خس تر ز سرو و کمتر از شمشاد نیست

هم به جام باده باید جست ازین وحشت امان

زانکه عمر آدمی بی باده الا باد نیست

دل به وصل لعبت نوشاد خوش دارم از آنک

شادی دل جز به وصل لعبت نوشاد نیست

عیش ها دیدیم زیر هفت گردون بر مراد

هم دگر بینیم کاخر عمر ما هفتاد نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق غم و اندوه شاعر در دنیای راحتی و خوشی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که علی‌رغم ظواهر شادی و آبادانی دنیا، در دل هیچ‌کس شادی واقعی وجود ندارد و همه غم و بیدادی در دل دارند. او با اشاره به اینکه هیچ‌کس از غم آزاد نیست و هیچ لذتی بدون حزن قابل دوام نیست، به ناامیدی از شادی‌های دنیوی می‌رسد. شاعر همچنین بر اهمیت لذت بردن از زندگی و جوانی تأکید کرده و از ضرورت خوشی و شراب به عنوان راهی برای فرار از اندوه یاد می‌کند. در نهایت، او می‌گوید که زندگی کوتاه و با شادی‌های زودگذر همراه است و باید در این اوضاع کم‌رنگ از خوشی‌ها بهره برد.