شمارهٔ ۱۲ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در گلشن ایام نسیمی ز وفا نیست
در دیده افلاک نشانی ز حیا نیست
بر خوانچه این سبز فلک خود همه قرصی است
و آن هم ز پی گرسنه چشمان چو ما نیست
آسایش و سیمرغ دو نام است که معنیش
یا هست و در ادراک نمی آید و یا نیست
کمتر بود از یکنفس امید فراغت
گر هست ترا حاصل بالله که مرا نیست
روی دل ازین شاهد بد مهر بگردان
کانجا که جمالست نشانی ز وفا نیست
زین عالم خونخواره دلی خون ز تغابن
دانم که کرا هست ندانم که کرا نیست؟
پایی و سری نیست به زیر فلک دون
گر دست فلک همچو فلک بی سر و پا نیست
کس نوش نکردست ز خمخانه دوران
یک جام صفا کاخر او درد جفا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناامیدی و بیوفایی در زندگی اشاره میکند. او به این نکته اشاره دارد که در دنیای امروز، وفا و صداقت وجود ندارد و همه چیز در حال نابودی و بحران است. او از آسایش و خوشبختی دو نام میبرد که یا وجود ندارند یا درک نمیشوند. شاعر همچنین به دوری از زیبایی و محبت اشاره کرده و میگوید که در این دنیا هیچ چیز که ارزش وفاداری داشته باشد وجود ندارد. او به ناامیدی خود از دستیابی به آرامش و خوشی در زندگی اعتراف میکند و در نهایت به دنیا و دردهایی که به آن گرفتار است، دلسرد است.