نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هیچ کس را رنج خاطر در جهان حاصل مباد

وز فراق دوستان کار کسی مشکل مباد

هیچ رنجی نیست بر دل بتر از رنج فراق

هیچ کس را یارب این رنج از جهان بر دل مباد

عقل مردم کم شود در کار فرقت هر زمان

این چنین شربت نصیب مردم عاقل مباد

در بلا منزل گرفت آنکس که ماند اندر فراق

هیچ نازک طبع را اندر بلا منزل مباد

عمر را با رنج دل بی حاصلی حاصل شناس

عمر کس ار دشمنست ار دوست بی حاصل مباد

هر که او گوید فراق دوستان آسان بود

رنج فرقت از دل او یک نفس زایل مباد

از بد و نیک جهان غافل نشستن شرط نیست

هیچ عاقل از بد و نیک جهان غاقل مباد

از تصاریف زمان پای عزیزان در گل است

یارب از دست جهان پای کسی در گل مباد

هست عهدی تا به ما اندوه فرقت مایل است

انده فرقت ازین پس سوی ما مایل مباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به رنج و درد ناشی از جدایی و فراق دوستان اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که هیچ چیز برای دل دردناک‌تر از فراق دوستان نیست و عقل انسان‌ها در زمان جدایی کم می‌شود. شاعر از خداوند درخواست می‌کند که هیچ کس در زندگی‌اش با این درد مواجه نشود و از مشکلات و ناخوشی‌های ناشی از جدایی محفوظ بماند. او همچنین به این نکته اشاره دارد که زندگی با رنج و درد، خالی از ارزش و سود است و هیچ‌کس نمی‌تواند جدایی دوستان را آسان بخواند. در نهایت، شاعر از خداوند می‌خواهد که در زندگی‌اش اندوه جدایی برطرف شود و به او عهد می‌بندد که از دلتنگی و ناراحتی فراق دور بماند.