شمارهٔ ۱۹ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس را فلک ز دست حوادث امان نداد
عنقاست داد او که ازو کس نشان نداد
مرغی که بی مراد بر این آشیان نشست
او را جز از مضیق زوال، آشیان نداد
بر شاخ عمر هیچ کسی غنچه ای ندید
کان غنچه را بهار به دست خزان نداد
فرسود عمر خلق بر امید سود او
وین ساده جز به مایه اصلی زیان نداد
برخوان او نواله خوش هست لیکن او
کس را ز خوان، نواله بجز استوان نداد
بس کس که کرد دیده خود خانی از سرشگ
کین نیلگون سپهر مرا ملک خان نداد
گو کیست کز سپهر نمی دید و خون نخورد؟
یا کیست کز زمانه جوی خورد و جان نداد؟
مسکین جهان چگونه دهد جامه ای کزان؟
یک ریشه نقش بند به دست جهان نداد
از صرف روزگار مجوی ای مجیر هان
چیزی که او به هیچ گرانمایه آن نداد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناتوانی انسانها در برابر حوادث و تقدیر اشاره میکند و میگوید که هیچکس از آزار زمانه در امان نیست. او به مشکلات و موانعی که در زندگی وجود دارد، اشاره میکند و تأکید میکند که هیچکس نمیتواند از زوال و نابودی خود جلوگیری کند. کسانی که امیدوار به زندگی بهتر هستند، اغلب دچار ناامیدی میشوند و بر سر شمع امیدی که در دل دارند، تنها سراب میبینند. شاعر به این نکته نیز اشاره میکند که در نهایت، هیچ کس نتوانسته به واقعیات زندگی فرار کند و همه ما با ناامیدی و دردهای این دنیا روبهرو هستیم. او از خوان نعمت الهی سخن میگوید و به یاد میآورد که هیچکس نمیتواند بهراحتی از آن بهرهمند شود. در پایان، شاعر به مخاطب هشدار میدهد که از گذر زمان و بیثباتی دنیا ناامید نشود، زیرا ارزشی که به دست میآید، غالباً بدون زحمت نیست.