نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آنها که بوده‌اند ز دل دوستدار ما

در نیک و بد موافق و انده‌گسار ما

وان جمع دوستان و عزیزان که بود خوش

زایشان همیشه عیش دل روزگار ما

رفتند از این زمانهٔ بدعهد، زیر خاک

هم عهد ما گذاشته هم زینهار ما

گشتند پایمال حوادث بدان صفت

گویی به هیچ وقت نبودند یار ما

ما در میان عشرت خوش کم نشسته‌ایم

تا دور مانده‌اند به عجز از کنار ما

بُد در شمار صحبت هر یک دمی کنون

بیحاصلی‌است حاصل و بس زین شمار ما

یارب که از فراق عزیزان چه بارهاست؟

بر طبع نازک و دل نابردبار ما

از ما به اضطرار جدا شد دلی که او

بود از طریق مهر و وفا اختیار ما

از دوستان همدم و یاران هم‌نفس

با آوخ و دریغ فتادست کار ما

ماییم در خمار فراق و کسی نماند

کو بشکند به بادهٔ انس این خمار ما

خود محرمی کجاست درین عهد تا دهد؟

یک دم قرار عیش دل بیقرار ما

چون با شکار حادثه ماندیم پس چه سود؟

زین آشکار بودن شیران شکار ما

با آنکه هست از سر فرمان دهی ز بخت

امن و پناه خلق جهان در جوار ما

بی دوستان هم‌نفس از لذت اوفتاد

عیش لطیف و جام می خوشگوار ما

نیکی کنیم و نیکویی ایرا که در جهان

این هر دو به بود که بود یادگار ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد دوستان و عزیزانی که از زندگی رفته‌اند، احساس درد و اندوه می‌کند. او به خوبی‌های گذشته و لحظات خوشی که در کنار این عزیزان داشته‌اند، اشاره می‌کند و می‌گوید که این دوستان اکنون زیر خاک قرار دارند و دیگر در این دنیا حضور ندارند. شاعر از فقدان دوستانش به شدت متاثر است و می‌گوید که دوری از آنها بر دلش فشار می‌آورد. او همچنین به زندگی لذت‌بخش و شادابی که با حضور این دوستان تجربه کرده، اشاره دارد و ابراز می‌کند که اکنون بدون آنها زندگی خالی و بی‌حالی دارد. در نهایت، شاعر از خدا طلب می‌کند که آرامش و آسایش را برای دل‌های پر از غم او و دوستانش فراهم کند.