نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / شکوائیه / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن عزیزانی که با ما جام و ساغر داشتند

مهر ما از یکدلی با جان برابر داشتند

از بر ما وقت عشرت جام نوشین خواستند

وز پی ما روز کینه تیغ و خنجر داشتند

روز ما از خوشدلی چون مهر و ماه افروختند

بزم ما از همدمی پر شهد و شکر داشتند

از برای گوی و چوگان وز پی بزم و شکار

هر چه آن در خور بود موزون و در خور داشتند

هم به میدان یار بوده هم به مجلس همنفس

بهر آن کاسباب این هر دو میسر داشتند

ای بسا روزا که آن یاران همدم عیش ما

از خوشیهای جهان صد بار خوشتر داشتند

ای بسا شبها که از طبع لطیف و لظف خوش

بزم و جام ما بسان خلد و کوثر داشتند

تا نه بس دیر از قضای لایزالی یک به یک

ناگهان چشم از جهان و دل ز جان برداشتند

مهره عمر همه در ششدر قهر اوفتاد

راست گویی مهره دایم در مششدر داشتند

گرچه یاران حاصل اند امروز و همجنسان به دست

راست باید گفت ایشان رنگ دیگر داشتند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد دوستان و یارانش می‌افتد که در کنار هم لحظات خوشی را سپری کرده‌اند. او از عشق و همدلی آن‌ها صحبت می‌کند و به بزم‌های شادی و جشن‌هایی اشاره می‌کند که در آن‌ها لحظات شیرینی را با هم گذرانده‌اند. اما ناگهان با یادآوری مرگ، به کمال زندگی و زیبایی که از آن‌ها جدا شده‌اند، می‌رسد. شاعر می‌گوید که با وجود این که اکنون یارانش در دنیای مادی موجودند، اما آن‌ها همچنان رنگ و عطر خاصی دارند که قابل مقایسه با دیگران نیست. به‌طور کلی، این شعر به یادآوری ارزش دوستی و لحظات خوش زندگی می‌پردازد و تلخی جدایی را نیز در خود دارد.