نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

جایی‌ که جام در دست آن مه خرام دارد

مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد

عام است ذکر عشاق در معبد خیالش

گر برهمن نباشد بت رام رام دارد

دی آن نگار مخمور در پرده‌گردشی داشت

امروز صد خرابات مینا و جام دارد

کم‌مایگان به هر رنگ سامان انفعالند

هستی دو روزه‌ عصیان زحمت دوام دارد

رنگ بهار امکان ازگردش آفریدند

هر صاف در‌ثماست هر صبح شام دارد

جز انفعال ازین بزم ‌کام دگر مجویید

لذات عالم خواب یک احتلام دارد

بیتابی تفسها عمری‌ست دارد آواز

کای صبح پرفشان باش این دشت دام دارد

ضبط نفس در این بحر جمعیت‌آفرین است

گوهر هزار قلاب مصروف‌کام دارد

آثار جوهر مرد پنهان نمی‌توان‌کرد

تیغ‌کشیدهٔ‌کوه ننگ از نیام دارد

دل را ودیعت وهم باید ز سر ادا کرد

از خلق آنچه دارد آیینه وام دارد

قلقل همین ‌دو حرف ‌است ‌ای‌ شیشه دردسر چند

چیزی بگوی و بگذر قاصد پیام دارد

گفتم به دل‌که عمری‌ست ذوق وصال دارم

خندید کاین خیالت سودای خام دارد

جوش خطی‌ست بیدل پرگار مرکز حسن

دود چراغ این بزم پروانه نام دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف معشوقی می‌پردازد که در یک بزم عاشقانه حضور دارد، جایی که زیبایی و لذت‌های زندگی به شکلی پررنگ جلوه‌گری می‌کند. شاعر به عشق و زیبایی‌های عالم اشاره می‌کند و تأکید دارد که این لذات و حالت‌های عاشقانه موقتی هستند. او به مشکلات و سختی‌های زندگی نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که نباید فقط به لذت‌های زودگذر فکر کرد. در نهایت، شاعر به بی‌ثباتی عشق و خیالات ذهنی می‌پردازد و از این که دلش در پی وصل است، سخن می‌گوید. بیدل در این شعر به توازنی بین استغراق در عشق و آگاهی از واقعیت‌های زندگی می‌انجامد.