غزل شمارهٔ ۹۹۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مگو این نسخه طور معنیی یک دستکم دارد
تو خارج نغمهای ساز سخن صد زیر و بم دارد
صلای عام میآید بهگوش از ساز این محفل
قدح بحرکدا چیدهست و جام از بهر جم دارد
ادب هرجا معینکرده نزل خدمت پیران
رعایتکردگان رغبت اطفال هم دارد
زیان را سود دانستمکدورت را صفا دیدم
سواد نسخهٔ کمفرصتان خط در عدم دارد
خم ابرو شکست زلف نیزآرایش است اینجا
نهتنها حسن قامت را به رعنایی علم دارد
به چشم هوش اگر اسرار این آیینه دریابی
صفا و جوهر و زنگار چشمکها بهم دارد
من این نقشیکه میبندم به قدرت نیست پیوندم
زبان حیرت انشایم به موهومی قسم دارد
نوشتم آنچه دل فرمود خواندم هرچه پیش آمد
مرا بیاختیاریها به خجلت متهم دارد
ز تحریرم توانکیفیت تسلیم فهمیدن
غرورکاتب اینجا سرنگونی تا قلم دارد
نفس تا هست فرمان هوسها بایدم بردن
به هر رنگیکه خواهیگردن مزدور خم دارد
تمیز خوب و زشتم سوخت ذوق سرخوشی بیدل
ز صاف و درد مخمور آنچه یابد مغتنم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به بررسی و توصیف زیباییها و پیچیدگیهای هنر و ادبیات پرداخته است. او به نقش عوامل مختلفی چون ملاحظهی ادب، سن، و راحتی در بیان احساسات اشاره میکند. همچنین تفاوتهای زیباییشناختی را بررسی کرده و به این نکته میپردازد که کمال در هنری نیست که صرفاً جذاب به نظر برسد، بلکه در این است که احساسات و معناهای عمیقتری را منتقل کند. شاعر همچنین به محدودیتهای خود به عنوان نویسنده اشاره میکند و میگوید که نوشتههایش نه تنها بیانگر احساسات اوست، بلکه ناشی از عجیب و غریب بودن زندگیاش نیز هست. در نهایت، وی به این نتیجه میرسد که درک زیبایی و زشتی در ادبیات، خود به نوعی یک لذت و نعمت است.