غزل شمارهٔ ۱۰۰۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ادب چون ماه نو امشب پی تکلیف من دارد
قدح کج کرده صهبایی که شرم از ریختن دارد
به وضع غنچه فرصت میدهد آواز گلها را
که لب زینهار مگشایید خاموشی چمن دارد
ز ساز و برگ آسایش چه دارد منعم غافل
همه گر نام دارد در زمین آب کن دارد
چنین کز دیدهها یوشیدهاند احوال مجنونم
که گر گردون شوم عریانی من پیرهن دارد
ز انگشت شهادت این نوایم گوش میمالد
که سوی او اشارت هم ز خود برخاستن دارد
ازین محفل به جایی رو که در یاد کسان نایی
وگرنه در عدم هم رفتنت باز آمدن دارد
بسوز و محو شو تا عشق گردد فارغ از رنجت
شرار سنگ بت پر انتظار برهمن دارد
به پیری تا کجا خواب سلامت آرزو کردن
خمیدن سایه بر بنیاد دیوار کهن دارد
نمیدانم کجا دزدم سر از بیداد مژگانش
که دل تا دیده یک تیر تغافل پر زدن دارد
شکوه ناز میبالد ز پهلوی نیاز اینجا
کلاه او شکست آراست تا رنگم شکن دارد
بغل وامیکند گرد چمن خیز خرام او
که امشب انجمن مهتاب و بوی یاسمن دارد
دلاز ننگآبشد بیدلکهپیشلعلخاموشش
تبسم میکند موج گهر گویی دهن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوال و احساسات عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر احساس میکند که ادب و زیبایی چون ماه نو در شب تاره زندگیاش در حال تبیین و روشنایی بخشی به اوست. او به کاستیها و ناهنجاریهای عشق و زندگی اشاره میکند و از غفلتهای خود و دیگران سخن میگوید. شاعر از عشق، رنجها، و آرزوهایش صحبت میکند و احساس میکند که در میان مشکلات، زیباییها و شادیهای عشق وجود دارد. در نهایت، او به عشق و زیباییهای زندگی اهمیت میدهد و اشاره میکند که باید از غم و اندوه آزاد شود تا به عشق حقیقی دست یابد.