غزل شمارهٔ ۱۰۰۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کام دل از لب خاموش گرفتن دارد
نشئهای زین می بی جوش گرفتن دارد
تا نوا های جهان ساز کدورت نشود
چون کری رهگذر گوش گرفتن دارد
نیست دیوانه ز کیفیت صحرا غافل
از جنون هم سبق هوش گرفتن دارد
زاهدا کس ز سبوی می ات آگاه نکرد
این صوابی ست که بر دوش گرفتن دارد
خوب و زشت آنچه در این بزم درّد طرف نقاب
همچو آیینه در آغوش گرفتن دارد
هر نگه دیده به توفان دگر میجوشد
سر این چشمه خس پوش گرفتن دارد
فیض آزادی اگر پرده گشاید چون صبح
یک دمیدن به صد آغوش گرفتن دارد
درد دل صور قیامت شد و نشنید کسی
پیش این بیخبران گوش گرفتن دارد
مفت فرصت اگر آگه شوی از ساز نفس
این رگ خواب فراموش گرفتن دارد
در دل غنچه ز اسرار چمن بویی هست
خبر از مردم خاموش گرفتن دارد
چشم تا باز نمائی مژه ها رو به قفاست
خبر امشبت از دوش گرفتن دارد
به سخن قانعم از نعمت الوان بیدل
رزق خود چون صدف از گوش گرفتن دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی لذتها و دردهای زندگی میپردازد و به توصیف حالتهای مختلف انسانی در مواجهه با دنیا و خود میپردازد. شاعر به یادگیری و توجه به جزئیات زندگی و اهمیت توجه به احساسات اشاره میکند. او به زیباییهای لحظات زندگی و نیز به جنون و دیوانگی در فهم واقعیت اشاره دارد. در این بزم، هر چیز خوب یا بد به نوعی ارزشمند و مورد توجه قرار میگیرد و شاعر بر لزوم شناخت خود و محیط تأکید میکند. در نهایت، او به این نکته میپردازد که در وجود انسان، رازهایی نهفته است که باید به آنها توجه کرد و از آنها بهرهمند شد.