نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع مفاعلن فع

اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد

حنا به صد رنگ وحشت آنجا چو رنگ یاقوت پرندارد

جبین به‌ تسلیم بی‌نیازی به‌خاک اگر نفکنی چه سازی

ز عجز دور است تیغ بازی که سایه غیر از سپر ندارد

درین زیانگاه برق حاصل غرور طبع است و خلق غافل

به صدگداز ارکنی مقابل‌ که سنگ ز آتش خبر ندارد

نفس غبار است صبح امکان عدم تلاش است جهد اعیان

به غیر پرواز این گلستان بهار رنگی دگرندارد

چها نچیده‌ست از تعلق بنای تهمت مدار هستی

تحیر است اینکه خلق یکسر هجوم درد است و سر ندارد

ز دوستان‌کسته پیمان به دوش الفت مبند بهتان

که نخل تالیف اشک و مژگان به جز جدایی ثمر ندارد

قناعت و ننگ ناتمامی‌تریست ابرام وضع خامی

گهر به تدبیر تشنه‌کامی ز جوی ‌کس آب برندارد

ز چشم بستن مگر خیالی فراهم آرد غبارتهمت

وگرنه سعی‌ گشاد مژگان درین شبستان سحر ندارد

نبرد کوشش ز قید گردون به هیچ تدبیر رخت بیرون

اگر نمیرد کسی چه سازد که خانه تنگ است و در ندارد

عدم‌نژادان بی‌بقا را چه عرض طاعت چه عذر عصیان

دل و دماغ قبول رحمت چو خاک بودن هنر ندارد

ز دورباش شکوه غیرت‌کراست جرأت‌کجاست طاقت

تو مرد میدان جستجو باش‌ که بیدل ما جگر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر یا نثر شاعرانه‌ای است که موضوعاتی همچون رهایى، نقص‌هاى انسانى، احساس عجز و ناتوانى، و مشکلات عاطفى را بررسی می‌کند. شاعر به توصیف حسرت و ناکامی ناشی از وابستگی‌های دنیوی می‌پردازد و تأکید می‌کند که تلاش‌ها و کوشش‌ها در این دنیا گاهی به نتیجه نمی‌رسد. او به خودآگاهی و عدم وابستگی، و همچنین به حقیقی بودن احساسات و روابط انسانی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به جستجو و تلاش برای رهایی و نجات در برابر مشکلات و چالش‌ها دعوت می‌کند. پیام اصلی شعر بر اهمیت درک و تلاش برای دستیابی به حقیقت و آزادی است.