نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

چه بلاست اینکه پیری ز فنا خبر ندارد

سر ما نگون شد اما ته پا نظر ندارد

خط ما غبار هم نیست‌ که به‌ کس رسد پیامش

قلم شکستهٔ رنگ‌، غم نامه‌بر ندارد

دو سه روز صید وهمم که غبار دشت تسلیم

قفس دگر ندارد به جز اینکه پر ندارد

زخیال پوچ هستی به عدم مبند تهمت

که میان نازک یار خبر ازکمر ندارد

ز حباب یک تأمل به صد آبرو کفاف است

صدف محیط فرصت‌گهر دگر ندارد

غم انتظار سایل به مزاج فصل بار است

لب احتیاج مگشاکه‌کریم در ندارد

به حلاوت قناعت نرسید طبع منعم

نی بوربای درونش همه جا شکر ندارد

ز غم قیامت شمع ته خاک هم امان نیست

تو که سوختی طرب‌ کن شب ما سحر ندارد

ز عیان چه بهره بردم‌که خیال هم توان پخت

سر بی‌دماغ تحقیق سر زیر پر ندارد

که رسد به حال زارم‌ که شود به غم دچارم

که به‌کوی بیکسیها همه‌کس‌گذر ندارد

زتلاش همت شمع دلم آب‌گشت بدل

که به ذوق رفتن از خویش همه پاست سر ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره پیری، ناپایداری زندگی و غم‌های عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر از عدم توجه انسان به فنا و زوال زندگی سخن می‌گوید و به بی‌فایده بودن تلاش‌ها و آرزوهای انسان اشاره می‌کند. او به این مسأله می‌پردازد که چگونه پیام‌های دلشکسته و غم‌انگیز او به گوش کسی نمی‌رسد و احساس تنهایی و ناتوانی را با زبانی زیبا توصیف می‌کند. به طور کلی، شاعر در این شعر به تأمل در زندگی و ناامیدی ناشی از فقدان قناعت و شادی می‌پردازد، و بر این واقعیت تأکید می‌کند که بسیاری از آرزوها در وجودش برآورده نمی‌شوند.