غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس طاقت آن لمعهٔ رخسار ندارد
آیینه همین است که دلدار ندارد
سحرست چه گویم که شود باور فطرت
من کارگه اویم و او کار ندارد
گرداندن اوراق نفس درس محالست
موج آینهپردازی تکرار ندارد
آیینه ز تمثال خس و خار مبراست
دل بار جهان میکشد و عار ندارد
چون نقش قدم برسرما منت کس نیست
این خواب عدم سایهٔ دیوار ندارد
پیچیده در و دشت ز بس لغزش رفتار
تا موج گهر جادهٔ هموار ندارد
اقبال دنائت نسبان خصم بلندیست
غیر از سر خویش آبله دستار ندارد
چون لاله دو روزی به همین داغ بسازید
گل در چمن رنگ وفا بار ندارد
شب رفت و سحر شد به چه افسانه توان ساخت
فرصت نفس ساخته بسیار ندارد
بیدل به عیوب خود اگر کم رسی اولیست
زان آینه بگریز که زنگار ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف زیبایی و عمق وجود انسان و عشق میپردازد. شاعر میگوید که هیچ کس تحمل زیبایی و نور چهره محبوب را ندارد و تنها آینهای است که نمیتواند دلدار را به نمایش بگذارد. صبح و آغاز روز بیان میکند که خود را به کار عشق اختصاص داده و از سختیهای زندگی میگوید. به قدرت آینه و صحنههای زندگی اشاره دارد که در دنیا پر از تلخیها و رنجهاست، ولی دل انسان بار سنگینی از جهان را به دوش میکشد. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که در زندگی هیچ کس به کسی منت نمینهد و در خواب و خیال زندگی، ممکن است عواطف و احساسات انسان به فراموشی سپرده شود. در نهایت، به لزوم خودشناسی و شناخت عیوب خود اشاره میکند و از زنگار آینهای که نمیتواند حقیقت را نشان دهد میگریزد. این شعر تأمل در عشق، زندگی و حقیقت وجود انسان است.