نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

نشئهٔ یأسم غم خمار ندارد

دامن افشانده‌ام غبار ندارد

نیست‌حوادث شکست پایهٔ عجزم

آبله از خاکمال عار ندارد

شبنم طاقت فروش گلشن اشکم

آب در آیینه‌ام قرار ندارد

پیش که نالم ز دور باش تحیر

جلوه در آغوش و دیده بار ندارد

عبرت و سیر سواد نسخهٔ هستی

نقش دگر لوح این مزار ندارد

شوخی نشو و نمای شمع‌ گدازست

مزرع ما جز خود آبیار ندارد

کینه به سیلاب ده ز نرمی طینت

سنگ چو شد مومیا شرار ندارد

هرچه‌توان‌دید مفت‌چشم تماشاست

حیرت ما داغ نور و نار ندارد

کیست برون تازد از غبار توهم

عرصهٔ شطرنج ما سوار ندارد

نی شرر اظهارم و نی ذره‌فروشم

هیچکسی‌های من شمار ندارد

خواه به بادم دهند خواه به آتش

خاک من از هیچکس غبار ندارد

چند کنم فکر آب دیدهٔ بیدل

قطرهٔ این بحر هم کنار ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر، به تصویر کشیدن احساسات عمیق و غمگین اوست. شاعر به بی‌احساسی و تنهایی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که غم و درد ندارد، اما احساساتش تحت فشار اند. او به عدم وجود تغییرات مثبت در زندگی‌اش و وجود حسرت و ناکامی معترف است. زیبایی‌های زندگی مانند گل و باران نیز نمی‌توانند او را از اندوهش رها کنند. شاعر خود را در یک وضعیت تحیر و بلاتکلیفی می‌بیند و بیان می‌کند که حتی در تلاش برای ابراز احساساتش، هیچ کس نیست که آن را درک کند. او به عدم وجود کسی برای همدلی و درک عواطفش اشاره دارد و در نهایت، حسرت و دردهایش عمیق و جدی است. شعر به نوعی نگاهی عمیق به ارتباطات انسانی و مشکلات درک عواطف همدیگر دارد.