غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
عدم زین بیش برهانی ندارد
وجوب است آنچه امکانی ندارد
گشاد و بست چشمت عالمآراست
جهان پیدا و پنهانی ندارد
دماغ ما و من بیهوده مفروش
خیال چیده دکانی ندارد
بخند ای صبح بر عریانی خویش
گریبان تو دامانی ندارد
کف خاک از پریشانی غبار است
به خود بالیدنت شانی ندارد
به نفی اعتبار اندیشه تا چند
شکست رنگ تاوانی ندارد
کسی جز شبهه از هستی چه خواند
سر این نامه عنوانی ندارد
چه دانشها که بر بادش ندادیم
جنون هم کار آسانی ندارد
مروت از دل خوبان مجویید
فرنگستان مسلمانی ندارد
ز اسباب نعیم و ناز دنیا
چه دارد کس گر احسانی ندارد
درین وادی همه گر خضر باشد
ز هستی غیر بهتانی ندارد
خیال زندگی دردیست بیدل
که غیر از مرگ درمانی ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد هویت و واقعیتهای زندگی انسانی میپردازد. شاعر با تأکید بر بیمعناییهای موجود در زندگی و بیفایدگی تلاشهای انسانی، نشان میدهد که هیچ چیز در این دنیا پایدار و ارزشمند نیست. او به مفهوم عدم و عدم وجود حقیقتی دائمی اشاره دارد و میگوید که تمامی دانشها و اندیشهها ممکن است بیفایده باشند. در نهایت، شاعر به اندوه و بیمعنایی زندگی اشاره میکند و مرگ را تنها درمان واقعی برای دردها و مشکلات زندگی تلقی میکند. زندگی در این متن به عنوان چالشی بیپایان و بینتیجه portrayed میشود.