نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

حرص اگر بر عطش غلو دارد

شرم آبی دگر به جو دارد

گوشهٔ دامن قناعت گیر

خاک این وادی آبرو دارد

خار خار خیال پوچ بلاست

آه زان دل که آرزو دارد

نیست این بحر بی شنای حباب

سر بی‌مغز هم‌کدو دارد

رنگ گل بی ‌تو بی ‌دماغم کرد

خون این زخم تازه بو دارد

دست می‌باید از جهان شستن

رفع آلایش این وضو دارد

ساز اقبال بی شکستی نیست

چیستی اعتبار مو دارد

بی‌رواج جهان عنصری‌ایم

جنس ما گرد چارسو دارد

اوج بنیاد ما ، نگونساری‌ست

موی سر، سوی خاک رو، دارد

از نفس رست و رفت به باد

ریشهٔ ما همین نمو دارد

برکه نالد نیاز ما یارب

دادرس پر به ناز خو دارد

خاک ناگشته پاک نتوان شد

زاهدان‌! آب هم وضو دارد

هرکجاییم زین چمن دوریم

ما و من رنگ و بوی و دارد

بیدل این‌حرف و صوت چیزی‌نیست

خامشی معنی مگو دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفهوم حرص و عطش می‌پردازد و به نقد دنیای مادی می‌پردازد. شاعر به قناعت و ارزش‌های معنوی اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیای پر از آرزوها و خیالات پوچ، باید از worldly attachment پرهیز کرد. او با اشاره به درد و زخم‌های عاطفی، بر اهمیت شستن دست از این دنیا تأکید می‌کند و به یادآوری می‌کند که در نهایت، همه چیز به بی‌اعتباری و گذرا بودن زندگی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که سکوت و خاموشی درک عمیق‌تری از معانی زندگی را به همراه دارد.