نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل از وسعت اگر شانی ندارد

بیابان هم بیابانی ندارد

در این دریا ندامت اعتبار است

گهر جز اشک عریانی ندارد

جنون می‌نالد از بی‌دستگاهی

که عریانی‌ گریبانی ندارد

تو خواهی شیشه بشکن خواه ساغر

طرب جز رنگ سامانی ندارد

به خود می‌بال لیک از غصه خوردن

تنور آرزو نانی ندارد

محبت‌پیشه‌ای بگداز و خون ش

که درد عشق درمانی ندارد

کشد چون‌ گردباد آخر ز حلقت

گریبانی که دامانی ندارد

در دل می‌زنی آزادیت کو

مگر آیینه زندانی ندارد

محبت دستگاه عافیت نیست

تحیر ربط مژگانی ندارد

تظلم دوری از اصل است ور نه

نفس در سینه افغانی ندارد

تحیر بسمل اشک نیازم

به خون غلتیدنم جانی ندارد

اگر عشق بتان‌ کفر است بیدل

کسی جز کافر ایمانی ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تبیین احساسات عمیق و پیچیده انسانی پرداخته و از ناکامی‌ها، تنهایی‌ها و عشق‌هایی که با درد همراه‌اند صحبت می‌کند. او اشاره می‌کند که وسعت دل هیچ‌گونه ارزشی ندارد اگر غم و اندوه در آن وجود داشته باشد. شاعر به ندامت و فقدان امید در زندگی اشاره می‌کند و تلخی عشق را به تصویر می‌کشد که بدون عواطف واقعی و پایداری، بی‌نتیجه است. او همچنین به تناقضات در عشق و محبت می‌پردازد و می‌گوید که عشق نمی‌تواند منجر به آرامش و آسایش شود و در واقع، درد و تحیر همیشگی در آن نهفته است. در نهایت، او این عواطف را به عنوان بخشی از وجود انسانی و مخالف ایمان واقعی معرفی می‌کند.