نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگو رند از می و زاهد زتقوا گفتگو دارد

دماغ عشق سرشار است و هرجا گفتگو دارد

عدم‌ از سرمه ‌جوشانده‌ست‌ شور محفل امکان

تأمل کن خموشی تا کجاها گفتگو دارد

جهان ‌بزمی‌ست‌، نفرین ‌و ستایش‌ نغمهٔ سازش

سراپا گوش باید بود دنیا گفتگو دارد

ز بس برده‌ست افسون امل از خود جهانی را

گر از امروز می‌پرسی ز فردا گفتگو دارد

ندارد صرفهٔ غیرت به جنگ سایه رو کردن

خجالت نقد بیکاری‌که با ما گفتگو دارد

نباشد گر نوای زهد و تقوا دردسر کمتر

به بزم ما قدح‌گوش است و مینا گفتگو دارد

اسیر تنگنای کلفتم از هرزه‌پروازی

غبارم گر نفس دزدد به صحرا گفتگو دارد

سراغ عافیت خواهی ز ما و من تبرا کن

ندارد بوی جمعیت زبان تا گفتگو دارد

نفس وحشت‌نگار گرد از خود رفتن است اینجا

صریر خامه‌ای در لغزش پا گفتگو دارد

اثرهای کمال وحدت است افسانهٔ کثرت

برای خود خیال شخص تنها گفتگو دارد

نگردد محرم راز دهانش هیچکس بیدل

مگر لعلش‌که از شرح معما گفتگو دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق، غفلت و معنای زندگی است. شاعر به گفتگوهایی که در عالم وجود دارد و اهمیت آن‌ها اشاره می‌کند. او می‌گوید که عشق و می‌گساری به زهد و تقوا برتری دارد و حتی در هرچیز ساکت مانند عدم و خاموشی، گفتگویی وجود دارد. دنیا را به مثابه بزم و جشن توصیف می‌کند که در آن باید به نغمه‌ها گوش داد و افسون‌ها را جدی نگرفت. او همچنین از عافیت و دوری از محدودیت‌ها سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تنها خداوند است که در جمعیت و تنهایی همواره در حال گفتگوست. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که راز وجود و عشق قابل فهم نیست و تنها برخی از عارفان به آن دست می‌یابند.