غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از چرخ نه هر ابله و نادانگله دارد
جای.گله این است که انسان گله دارد
اسباب بر آزادهدلان سخت حجابیست
نظاره ز جمعیّت مژگان گله دارد
زنجیر ز دیوانه ندید الفت آرام
از وحشت دل طره جانان گله دارد
بر وحشت اشکم تب وتاب مژهبار است
این موج ز پیچ و خم دامان گله دارد
اظهار عرق خجلت دیباچهٔ شرم است
مکتوب من از شوخی عنوانگله دارد
ترسم شود آزرده زتاب نگهگرم
رخسار تو کز سایهٔ مژگان گله دارد
از طاقت داغم جگر شعله کباب ست
از آبلهام خار مغیلانگله دارد
اشک تپش آهنگ جنونم چه توانکرد
آسودگی از خانه بهدوشان گله دارد
زنهار به خود نیز ترحم ننمایی
امروز در این انجمن احسان گله دارد
بیدل منم آن گوهر دریای تحمل
کز لنگر من شورش توفانگله دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی میپردازد و به نوعی از شکایت و گلهگذاری اشاره دارد. شاعر به این نکته اشاره میکند که گلهها غالباً از سوی انسانهاست و نه از طرف جانداران یا اشیا. او به زندگی و دنیا به عنوان محیطی مملو از حجاب و موانع مینگرد و بیان میکند که حتی زیباییها و عشق نیز میتوانند به دلایل مختلف منجر به غم و گله شوند. از جمله، او به اشک و درد عاطفی خود اشاره کرده و ابراز میکند که احساساتش به شدت تحت تأثیر عشق و آرزوها قرار دارد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که به خود نیز نباید رحم کند، زیرا در این دنیای پیچیده، همه درگیر گلههای خود هستند.