غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
غرور قدرت اگر بازوی خمی دارد
به ملک بیخللی خاتم جمی دارد
گذشتن از سر جرأت کمال غیرت ماست
نفس تبسم تیغ تنک دمی دارد
ز انفعال مآل طرب مبان ایمن
حذرکه خندهٔ این صبح شبنمی دارد
مگر ز عالم اضداد بگذری ورنه
بهشت هم به مقابل جهنمی دارد
گر از حقیقت این انجمن خبرگیری
همین غم است که تخمیر بیغمی دارد
خطا بهگردن مستان نمیتوان بستن
طریق بیخبری لغزش کمی دارد
ورق سیه نکنی، سر نپیچی از تسلیم
به هوش باش که خط جبین نمی دارد
ز جوش لاله رخان پرکنید آغوشم
به قدر حوصله هر زخم، مرهمی دارد
نسیم مژدهٔ وصلکه میدهد امروز
چو غنچه تنگی از آغوش من رمی دارد
چه رنگها که نبستیم در بهار خیال
طبیعت پر طاووس، عالمی دارد
مباش غافل ارشاد گمرهی بیدل
جهان غول به هر دشت آدمی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رفتار انسانی و پیچیدگیهای روحی و اجتماعی آن سخن میگوید. شاعر به غرور و قدرت اشاره میکند و بیان میدارد که گذشتن از خودبینی و نشان دادن غیرت، نشانهای از کمال است. او به پرهیز از ناامیدی و غم اشاره میکند و از دلیلی که باعث رنج و غم در زندگی میشود، صحبت میکند. شاعر بر لزوم اطاعت و تسلیم به حقایق زندگی تأکید میکند و میگوید که هر شخصی ممکن است درگیر اشتباهات و لغزشهای خود شود. او در نهایت به زیباییهای زندگی و تنگی ارتباطات در عشق اشاره میکند و هشدار میدهد که از واقعیتهای زندگی غافل نشویم، چرا که زندگی همواره چالشها و غولهای خاص خود را دارد.