غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ضعیفیها بیان عجز طاقت برنمیدارد
سجود مشت خاک اظهار طاعت برنمیدارد
طرف عشق است غیر از ترک هستی نیست تدبیری
که شمشیر از حریف خود سلامت برنمیدارد
به ذوق گفتگو بر هم مزن هنگامهٔ تمکین
که کوه از ناله غیر از ننگ خفّت بر نمیدارد
دلیل ترک اسبابم مباش ای ذوق آزادی
نگاه بی دماغان ناز عبرت بر نمیدارد
مگرچون نقش پا با خاک محشورمکنی ورنه
سر افتادهای دارم که خجلت برنمیدارد
گل بیتابیام چندان نزاکتپرور است امشب
کهگر آیینهگردد رنگ حیرت برنمیدارد
سفیه انگار منعم راکه سایل بر در جودش
ندارد بار تا گرد مذلت برنمیدارد
ز ساز سرکشیها عجز پیما نالهای دارم
که گر توفان کند جز دست حاجت برنمیدارد
امل را چند سازی کاروان سالار خواهشها
نفس خود محملت بیش از دو ساعت بر نمیدارد
نمیارزد به تصدیع نگه جنس تماشایی
دو عالم یک مژه بار است همت بر نمیدارد
بیا و از شرارم یک نگه فرصت غنیمت دان
که شرم انتظارم برق مهلت بر نمیدارد
به رنگ رسم پردازان تکلف میکنم بیدل
و گرنه معنی الفت عبارت برنمیدارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از بیدل دهلوی بیانکننده احساس عجز و عدم توانایی انسان در مقابل عشق و خلوص است. شاعر به بیان ضعف و ناتوانی خود در برابر عشق میپردازد و نشان میدهد که سجود و اطاعت از خاک، به حقیقت به معنای حقیقی بندگی کارساز نیست. وی به تأکید بر این نکته میپردازد که عشق و معشوق بالاتر از ترک هستی و تدابیر دنیایی است. شاعر همچنین از بیقراری و ناتوانی در بیان احساساتش سخن میگوید، و ابراز میکند که در برابر زیباییها و جلوههای دنیا، حتی یک نگاه معمولی نیز بار سنگینی دارد. اشعار نشاندهنده تضادها و وسوسههای درونی انسانی است که در جستجوی حقیقت و عشق واقعی، گرفتار تنشها و ناکامیهاست. در نهایت، شاعر با تقلید از رنگ و رسم دیگران، نشان میدهد که الفت و ارتباط انسانی صرفاً با ظاهر ممکن نیست و باید به عمق احساسات و ارتباطات واقعی دست یافت.