نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من و حسنی‌که هرجا یادش از دل سر برون آرد

به دوش هرمژه صد شمع چشم تر برون آرد

کمینگاه دو عالم حسرتم امید آن دارم

که فیض جلوه یک اشکم نگه‌پرور برون آرد

زگرمیهای لعلش گر دل دریا خبرگردد

حباب‌آسا به لب تبخاله ازگوهر برون آرد

به صحرای قیامت قامتش‌ گر فتنه انگیزد

به رنگ‌گردباد آه از دل محشر برون آرد

ز پاس ناله بر بنیاد عجز خویش می‌لرزم

مباد این شعله از خاکستر من سر برون آرد

که دارد زین دبستان هوس غیر از خیال من

ورق‌گردانی رنگی‌که صد دفتر برون آرد

در این محفل سراغ عشرت دیگر نمی‌یابم

مگر خمیازه بالد بر خود و ساغر برون آرد

به‌گلشن‌گر دهد عرض ضعیفی ناتوان او

به ناز صد رگ ‌گل پهلوی لاغر برون آرد

ز فیض آبله دارد جنونم اوج اقبالی

که‌گر بر خاک ره ساید قدم افسر برون آرد

ز بحر بی‌کناری ناامیدی در نظر دارم

نم اشکی که غواصش سر ازگوهر برون آرد

ندامت سازکن هرجا کنی تمهید پیدایی

که بوی‌گل به صد چاک ازگریبان سر برون آرد

غم اسباب دنیا چیده‌ای بر دل از این غافل

که آخر تنگی این خانه‌ات از در برون آرد

به‌توفان‌حوادث‌چاره‌ها خون‌شدکنون‌صبری

به ساحل‌کشتی ما را مگر لنگر برون آرد

صفاها آخر از عرض هنر زنگار شد بیدل

ز غفلت تا به‌کی آیینه‌ات جوهر برون آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و حسرتی که از عشق و انتظار در دل دارد، می‌پردازد. او به حسنی اشاره می‌کند که هر جا یادش آید، شمعی در دلش روشن می‌شود. احساس دل‌تنگی و آرزو دارد که یک اشک او بتواند فیضی به همراه داشته باشد. در ادامه، شاعر از شدت عشقش صحبت می‌کند و تصاویری از قیامت و فتنه‌ها به تصویر می‌کشد. او از ناله و عجز خود می‌گوید و ترس از آنکه شعله عشقش از خاکستر دلش سر برآورد. همچنین به دیگران اشاره می‌کند که در این دنیای پر از غم و ناملایمات، او تنها خیال و آرزوهای خود را دارد. شاعر به ناکامی‌های زندگی اشاره می‌کند و امیدوار است که با وجود تمام مصائب، ممکن است راهی برای رهایی پیدا کند. شاعر در نهایت توانایی خود در هنر و عشق را نه یک موفقیت، بلکه یک دلتنگی و اشتیاق می‌داند و از غفلت دنیا صحبت می‌کند که باعث می‌شود به یاد نداشته باشد که زندگی در حقیقت تنگناهایی را به همراه دارد.