نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

فسردن از مزاج شعله خاکستر برون آرد

تردد چو نفس سوزد ز خود بستر برون آرد

به اشکی‌ کلفت از دل‌ کی توان بردن که دریا هم

یتیمی مشکل‌ست از طینت‌ گوهر برون آرد

فنا هم مایهٔ هستی‌ست ازآفت مباش ایمن

که چون بگذشتی از مردن قیامت سر برون آرد

به نو میدی در این‌ گلشن چو رنگ امید آن دارم

که افسردن ز پروازم پر افشانتر برون آرد

ز جوش بیخودی صاف است درد آرزوی دل

خوشا آیینه‌ای کز خویش روشنگر برون آرد

غباری از خطش راه نظر می‌زد، ندانستم

که این شمع از پر پروانه‌ها دفتر برون آرد

که‌ می‌دانست پیش از دور خط‌، اعجاز حسن او

که از لعل ترش موج زمرّد سر برون ‌آرد

به‌ گلشن‌ گر بگویم وصف لعل میفروش او

به حسرت شاخ‌ گل از آستین ساغر برون آرد

ندارد شبنم من برگ اظهاری درین ‌گلشن

مگر نومیدیم در رنگ چشم تر برون آرد

به پستی تا بماند شوق جهدی‌ کن‌ که خون ‌گردی

چو آب آیینه‌دار رنگ‌ گردد، پر برون آرد

فریب جاه از بازیچهٔ گردون مخور بیدل

که می‌ترسم سر بی‌مغزی از افسر برون آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده‌ای می‌پردازد که ناشی از درد، آرزو و امید است. او به تناقضات زندگی، مانند زوال و تجدید حیات، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که فنا و مرگ نیز بخشی از هستی هستند. احساسات غم و یتیمی در دل، و تلاش برای یافتن امید در سختی‌ها مورد تأکید قرار می‌گیرد. شاعر همچنین به زیبایی و جذابیت عشق و آرزوهای دل، از جمله حسرت‌ها و شوق‌ها، می‌پردازد و هشدار می‌دهد که فریب دنیا را نخورد، چرا که در بی‌خبری ممکن است به نتایج ناگواری دچار شود. در نهایت، او به جست‌وجوی نور و روشنی از درون خویش، و تلاش برای برطرف کردن اندوه و ناامیدی می‌پردازد.